تبليغاتX
فرشته ی مهربون من...!

فرشته ی مهربون من...!

شب قدر

شب قدر شب آمرزش گناهان

از همه ی شما عزیزانی که به وبلاگ من سر میزنید التماس دعا دارم این شب هارو از دست ندید

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 1:27 قبل از ظهر  توسط فاطمه  | 

ماه رمضان

حلول ماه مبارک رمضان  مبارک التماس دعا
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط فاطمه  | 

---------------اس ام اس ماه رمضان-----------------

شد باز در رحمت خالق به روي خلق

چون ماه مبارک ز افق گشت هويدا

مژده که شد ماه مبارک پديد

 

به عاصيان وعده ي رحمت رسيد

ماهي سرشار از برکت و رحمت و عبادت هاي پذيرفته شده

برايتان آرزومندم

 

آمد رمضان هست دعا را اثری
دارد دل من شور و نوای دگری
ما بنده عاصی و گنهكار توییم
ای داور بخشنده بما كن نظری

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 12:42 بعد از ظهر  توسط فاطمه  | 

چت با خدا

 
گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم
گفتی: فانی قریب
     .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟     
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! ...  توبه می‌كنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     
گفتی: الیس الله بكاف عبده
     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.::
ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)::. 
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 6:59 قبل از ظهر  توسط فاطمه  | 

میلاد مسعود اولین کوکب رخشان سپهر ولایت و امامت بر عاشقان و شیفتگان حضرتش مبارک

اسوه تقـوی علی و مظــهر ایمــان علی

عـزت آل پیمـــبر ، عاشــــق جانـان علی

منشــاء جـود و سخاوت ، موج دریای وفا

لعل رخشـــان ولایت ،گوهــر تـابـان علی

منبع مهــر و محبت ، صــاحب لطف و کرم

افتـــخار شیـعیان و آیت الـرحمــــان علی

میلاد نور بر شما مبارک

 

 

در میـــان کعـبه جـان ، پـرتـو حق جلــوه گر شــد

فاطمه بنت اســد هم ، صــاحب زیبـا پسر شــد

کعبه آن شب ، غـرقـه در نـور دل افـروز خـدا بـود

آسمان کعبه گویی ، مظــهر صــدها گهـــر شــد

عطــر جـانبخش بهشـتی در فضــای کعبه پیچید

تا کـه میـــلاد ســعید مـرتضی فخــر بشــر شــد

مـژده میـــلاد مـولا ، می کنــــد از غم رهـــــــایم

زین بشارت کام امّت ، مملو از شهد و شکر شـد

 

آن شهنشاهی كه بحر لا فتی را گوهر است

شحنه دشت نجف شاه ولایت، حیدر است

ذات پاك مرتضی را با كسی نسبت مكن

زانكه این آب حیات از چشمه سار دیگر است

معنی قول علی بابها آسان مدان

كاین سخن را صدجهان معنی به هر باكی در است

سرسبحانی كه پنهانست در نادعلی

هم به معنی مظهرش او هم به معنی مظهر است

 

 

من باعث فریادتم

حافظ اسم پاکنم

همیشه در کنارتم

مردانه در رکابتم

عشق من پدر من

همیشه در رویای من

اخ که چقدر سخته برام

بدون تو فردای من

من باعث فریادتم

حافظ اسم پاکنم

همیشه در کنارتم

مردانه در رکابتم

عشق من پدر من

همیشه در رویای من

اخ که چقدر سخته برام

بدون تو فردای من

 

 

پدرم

به یمن لطف تو بختم بلند خواهد شد

سرم به خاك رهت ارجمند خواهد شد

لبی كه زمزمه درد می كند شب و روز

به یمن روی تو پر نوشخند خواهد شد

روزت مبارک

 

پدر جان ، باش و با بودنت باعث بودن من باش . روزت مبارک . از صمیم قلب دوستت دارم . . .

 

علی پا به این دنیا گذاشت و قلب عاشقان را محسور کرد و همگان را با انسانی آشنا کرد که پدر تمامی آفریدگان پروردگارش لقب گرفت روز پدر مبارک

 

بابای عزیزم ، روز پدر رو بهت تبریك میگم و صمیمانه بر دستای پینه بسته‌ات بوسه می‌زنم .

 

تبریک به كسی كه نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا مردانگی، سخاوت، سكوت، مهربانی و... بسیار سخت است

پدرم روزت مبارک

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 7:32 قبل از ظهر  توسط فاطمه  | 

بی تو هرگز

 کاشکی دنیا واسه یک شب مال من بود        

کاش نگات به هر کی جز من واسه یک شب قد غن بود

 

اگه اون چشمای نازت به ضریحی داشت طلایی

اون قده دورش می گشتم که نشه پیداش جدایی

 

یاد گاری مینوشتم پشت گلبرگهای قرمز می نوشتم

                      عزیزم هر جا باشی بی تو هرگز

کاشکی دنیا واسه یک شب مال من بود

کاش نگات به هر کی جز من واسه یک شب قدغن بود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 9:31 قبل از ظهر  توسط فاطمه  | 

آغاز تنهایی

من آغاز يك تنهايي بودم.

اما ناگهان؛

تو آمدي.

از كجا بر قلبم نشستي؟ نمي دانم.

شايد از افق روشنايي.

چون كنار فرود تو هنوز غبارو ذرات متراكم نور غلتان بود.

دست مرا گرفتي و بردي.

مرا از ميان انديشه هاي هيچ

از ميان تنهايي هاي بي پايان گذر دادي.

تا در وجود معلوم خود به خويش پيوندم دهي.

من دستم را با جسارت بر سراسر پيكر تنهايي خود كشيدم.

ديگر وجود تنهايم سرد نبود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 7:52 قبل از ظهر  توسط فاطمه  | 

ای عشق

اي عشق همه بهانه از توست من خامشم اين ترانه از توست
آن بانگ بلند صبحگاهي وين زمزمه ي شبانه از توست
من اندوه خويش را ندانم اين گريه ي بي بهانه از توست
اي اتش جان پاکبازان در خرمن من زبانه از توست
افسون شده ي تو را زبان نيست ور هست همه فسانه از توست
کشتي مرا چه بيم دريا طوفان ز تو و کرانه از توست
گرباده دهي و گر نه، عم نيست مست از تو، شرابخانه از توست
مي را چه اثر به پيش چشمت کاين مستي شادمانه از توست
پيش تو چه توسني کند عقل رام است که تازيانه از توست
من مي گذرم خموش و آرام آوازه ی جاودانه از توست
چون سايه مرا ز خاک برگير کاينجا سر و استانه از توست
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 6:55 قبل از ظهر  توسط فاطمه  | 

ستایش

لحظات شادی خدا را ستایش کن

لحظات سختی خدا را جستجو کن

لحظات آرامش خدا را منجات کن

لحظات درد آور به خدا اعتماد کن

و در تمام لحظات خداوند را شکر کن.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 10:27 قبل از ظهر  توسط فاطمه  | 

پیام مهربانی

چارلی چاپلین میگه: شاید زندگی آن جشنی نبا

شد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت شدی تا میتونی زیبا برقص

 

آدمک آخر دنیاست بخند/ آدمک,مرگ همین جاست بخند/ دست خطی که تو را عاشق کرد/شوخی کاغذی ماست بخند/آدمک, خر نشوی گریه کنی/ کل دنیا سراب است بخند/ آن خدایی که بزرگش خواندی/به خدا مثل تو تنهاست بخند/

 

اگه میدونستی چقدر دوستت دارم هیچ گاه برای آمدنت باران را بهانه نمیکردی

 

همیشه غمگین ترین و رنجورترین لحظات انسان توسط کسی ساخته میشود که شیرین ترین و شادترین  لحظات را برای او ساخته است!

 

فراموش کن چیزی را که نمیتونی به دست آوری و به دست آور چیزی را که نمیتونی فراموش کنی! به دلی,دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد!

 

دیشب فرشته ای به خوابم اومد و دستانش رو به طرفم آورد و گفت :گل یا پوچ؟ گفتم گل دستاشو باز کرد و تو رو به من داد!

 

عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست. عشق آن است که یکی برای دیگری چتری شود و آن دیگری هیچ وقت نداند که چرا خیس نشد!

 

با عشق در قلبم سه کوه درست میشه:۱- کوه وفا. ۲- کوه صداقت. ۳- کوهی که هر وقت بهم گفتی دوستت ندارم, از اون بالا پرتت کنم پایین تا بمیری!

 

کسانی که با افکار خوب و عالی دمسازند هرگز تنها و بی مونس  نیستند! (فیلیپ سیدنی)

 

زندگان مردگانی هستند که در ایام مرخصی شان را در این دنیا می گذرانند! (موریس متر لینگ) 

 

سلام به عزیزی که وقتی روی ترازو میره معرفتش از وزنش سنگین تره...!

 

عکستو زدم جای ساعت دیواری,از اون موقع به بعد تو شدی تمام لحظه هام.

 

در تاریکی سه شمع روشن کردم اولی برای بودنت,دومی برای دیدنت,سومی برای بوسیدنت, در آخر هر سه را خاموش کردم برای در آغوش گرفتنت.

 

وقتی برگهای پاییز رو زیر پات له میکنی یادت باشه یه روز بهت نفس هدیه میکردن.

 

atal matal setare golam dosam nadare, na sms na yek zang delam shode tange tang, atal matal asemon  man bad to mehrabon, to mesle gol man az gel  man zeshte zesht to khoshgel, atal matal ye khorshid ki az cheshat mano chid, in hame doti  az man ki in rooz, hara midi

 

با خون غم نوشتم (غربت) مکان ما نیست/ از یاد بردن (دوست) هرگز مرام مانیست.

 

در این زندان غم دیگر اسیرم/

مبادا از غم تو من بمیرم/

بیا پیشم تو ای یار قدیمی /

بیا پیشم بمان تا من بمانم/

تقدیم به یار قدیمی.

adam azizasho faramosh nemikone balke be nadidaneshon adat mikone... taghdim be kasi ke adat kardan be nadidanesh mwsl faramosh kardanash ghir momkene. 

عشق یعنی شب نشینی با خدا,گفتگو با ناله اما بیصدا,

عشق یعنی پرتاب گل از سوی دوست , هر کجا باشم دلم همراه اوست

آنگاه که خدا بر لبت میمیرد, چون جمعه پاییز دلم میگیرد, دیروز به چشمان تو گفتم برو, امروز دلم بهانه ات میگیرد.   

 

 

 

 

 

 

  

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 11:7 قبل از ظهر  توسط فاطمه  | 

مناجات یک دوست تنها

                       بار الها

آنکه در تنهاترین تنهاییم

تنها کسم تنهای تنهایم گذاشت ای

خدا به حق تنهاییت در تنها ترین

تنهایش تنهای تنهایش نذار

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 9:37 قبل از ظهر  توسط فاطمه  | 

دختری تنها با......

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 5:22 بعد از ظهر  توسط فاطمه  | 

شما خودتون قضاوت کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 2:37 بعد از ظهر  توسط فاطمه  | 

چشمها را باید شست ..........

 
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 2:17 بعد از ظهر  توسط فاطمه  | 

هیس! کوچولو نازم میخواد بخوابه

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 8:59 بعد از ظهر  توسط فاطمه  | 

نجوا

خدا یا,خدایا تو با این بزرگی در آن آسمانها چنین آرزویی توانی بر آورد؟

آیا؟مگه میشه نتونی؟

روزی که عشق را قسمت میکردند/ پرواز را به تو دادند/ قفس را به من/

از پشت میله های آسمان پیدا نیست/ تا جای پای آبی ات را تماشا بکنم.../

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 8:55 بعد از ظهر  توسط فاطمه  | 

                                    لطفا زود قضاوت نکنید 

 

 يک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود
 
 
 چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد.

 

 او برروي يک صندلي دسته‌دارنشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

 

 در کنار او يک بسته بيسکوئيت بود و مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه مي‌خواند

 

 وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت.
پيش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد.»

 

 ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکوئيت برمي‌داشت ، آن مرد هم همين کار را مي‌کرد. اين کار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نمي‌خواست واکنش نشان دهد

 

 وقتي که تنها يک بيسکوئيت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد: «حالا ببينم اين مرد بي‌ادب چکار خواهد کرد؟»
مرد آخرين بيسکوئيت را نصف کرد و نصفش را خورد
 
 
 اين ديگه خيلي پرروئي مي‌خواست!
او حسابي عصباني شده بود.
در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه  اعلام شده رفت

 وقتي داخل هواپيما روي صندلي‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه  بيسکوئيتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

 

 خيلي شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که بيسکوئيتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود.

 

 آن مرد بيسکوئيت‌هايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد...

 

 در صورتي که خودش آن موقع که فکر مي‌کرد آن مرد دارد از بيسکوئيت‌هايش مي‌خورد خيلي عصباني شده بود. و متاسفانه ديگر زماني براي توضيح رفتارش و يا معذرت‌خواهي نبود.

 چهار چيز است که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند...

 

 سنگ ...
پس از رها کردن!
 
 حرف پس از گفتن
 
 موقعیت...
پس از پایان یافتن
 
 
 و زمان ...
پس از گذشتن!
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 10:18 قبل از ظهر  توسط فاطمه  | 

                                     از تولد تا مرگ

سخنان مردي كه در مراسم دوستي سخن مي گفت :  او به تاريخ هاي حك شده روي سنگ گور اشاره كرد از تولد ...... تا مرگ

 

ابتدا تاريخ تولدش را به خاطرها آورد و از تاريخ بعـدي با اشك ياد كرد ، اما گفت آنچه بيش از اين دو اهميت دارد خط فاصله ميان اين دو تاريخ است .

 ( 1998-1934 )

 

 

مهم نيست چه قدر دارايي داشته باشيم اتومبيل ، خانه مهم اين است كـه چه طـور زندگي كنيم و چـه قدر ديگران را دوست بداريم مهم اين است كه آن خـط فاصله را چه طور بگذاريم

 

پس به اين خط طولاني و دشوار فكر كنيد ...

آيا در اين مسير چيزي هست كه بخواهيد تغييرش دهيد چرا كه هرگـز نمي دانيد چـه مدت زمـان برايتان باقي است تا ان را اصلاح كنيد .

 

 

كاش مي توانستيم سرعت مان را كم كنيد تا بفهميم چـه چيـزي حقيقي و چه چيزي واقعي است و سعي كنيم بفهميم ديگران چه احساسي دارند .

و ديرتر به خشم بياييم و بيشتر قدرداني كنيم اطرافيانمان را دوست بداريم خيلي بيشتر از گذشته .

اگر به ديگران احترام بگذاريم و به هم بيشتر لبخند بزنيم ...

و يادمان باشد كه خط فاصله بخصوص ممكن است خيلي كوتاه باشد .

 

در نتيجه ، وقتي مي گويند و اعمال زندگي تان را بازگو مي كنند به نحوه اي كه خط فاصله تان را گذارده ايد مباهات خواهيد كرد .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 10:2 قبل از ظهر  توسط فاطمه  | 

بارالها ياري مان كن تا دير قضاوت كنيم و زود ببخشيم .

ياري مان كن تا شكيبايي ، همدلي و مهرباني كنيم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 9:53 قبل از ظهر  توسط فاطمه  | 

بارالها از آنجائيكه ما آدمها فراموشكار هستيم ياري مان ده هر روز به يادمان بياور كه از ميان همه نعمت هايي كه به ما ارزاني داشته اي ، بالاترين آن محبت است ، اگر چه كافي نيست كه به عزيزان مان محبت كنيم .

خدايا دل هامان را بگشا ، نه فقط به روي نزديكان مان ، بلكه به روي همه انسان ها .

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 9:51 قبل از ظهر  توسط فاطمه  | 

سخاوت

 

پسر بچه اي وارد بستني فروشي شد و پشت ميزي نشست . پيشخدمت يك ليوان آب برايش آورد . پسر بچه پرسيد:« يك بستني ميو ه اي چند است؟» پيشخدمت پاسخ داد:« ۵۰ سنت». پسر بچه دستش را در جيبش برد وشروع به شمردن كرد. بعد پرسيد:« يك بستني ساده چند است؟» در همين حال ، تعدادي از مشتريان در انتظار ميز خالي بودند و پيشخدمت با عصبانيت پاسخ داد:« ۳۵ سنت»پسر دوباره سكه هايش را شمرد و گفت:« لطفأ يك بستني ساده» پيشخدمت بستني را آورد و به دنبال كار خود رفت . پسرك نيز پس از خوردن بستني پول را به صندوق پرداخت و رفت. وقتي پيشخدمت بازگشت از آنچه ديد شوكه شد . آنجا در كنار ظرف خالي بستني، ۲ سكه ۵ سنتي و ۵ سكه ۱ سنتي گذاشته شده بود .

 براي انعام پيشخدمت!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 8:39 بعد از ظهر  توسط فاطمه  | 

قطاری به مقصد خدا

قطاری که به مقصد خدا می رفت ٬ لختی در ايستگاه دنيا توقف کرد و پيامبر رو به جهان کرد و گفت: مقصد ما خداست ، کیستکه با ما سفر کند ؟ کيست که رنج و عشق توامان بخواهد ؟ کيست که باور کند دنيا ايستگاهی است تنها برای گذشتن ؟

قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندکی بر آن قطارسوارنشدند
از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود . در هر ايستگاه که قطار می ايستاد ٬ کسی کم می شد . قطار می گذشت و سبک می شد . زيرا سبکی قانون راه خداست . 
قطاری که به مقصد خدا می رفت ٬ به ايستگاه بهشت رسيد . پيامبر گفت :‌اينجا بهشت است . مسافران بهشتی پياده شوند . اما اينجا ايستگاه آخرين نيست . 
مسافرانی که پياده شدند ٬ بهشتی شدند . اما اندکی ٬ باز هم ماندند ٬ قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند . 
آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت : درو
د بر شما ٬ راز من همين بود . آن که مرا می خواهد ٬ در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد . 
و آن هنگام که قطار به ايستگاه آخر رسيد ٬ ديگر نه قطاری بود و نه مسافری. 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 8:37 بعد از ظهر  توسط فاطمه  | 

حالیا معجزه بارا را باور کن                                                                  

و سخاوت را در چشم چمن زار ببین

و محبت را در روح نسیم

که در این کوچه تنگ

با همین دست تهی

روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد!

خاک جان یافته است

تو چرا سنگ شدی؟

تو چرا این همه دلتنگ شدی؟

باز کن پنجره ها را

و بهاران را

باور کن

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط فاطمه  | 

fereshte asemone.blogfa.com

خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم

                        به فکرتم

                        به یادتم

                                 زنده به اتنضارتم

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 6:36 قبل از ظهر  توسط فاطمه  | 

تولدم مبارک!

سلام من اومدم! نمیدونم تا کی و تا کجا ولی اومدم تا باشم و بمونم و بنویسم!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 4:9 بعد از ظهر  توسط فاطمه  |